السيد الطباطبائي
175
مجموعه رسائل ( فارسى )
واسطه خواهيم داشت و كلام در هر يك از اين موارد يكسان است ، زيرا هر گاه ما از حدى شروع كنيم به حد ديگر نمىرسيم . چون حدى وجود ندارد . و بين اين كه گفته شود اين سلسله نامتناهى است و اين كه گفته شود حدى وجود ندارد فرقى نيست ؛ همانطور گفتن اين كه سلسله داراى حد است با گفتن اين كه سلسله از نظر سير متناهى است يكسان است . سپس ارسطو بعد از چندسطر چنين ادامه مىدهد « 1 » : چون بيان اين مطلب به صورت يكى از اشكال سه گانه است ، بنابراين يا به صورت شكل اول است همانطور
--> ( 1 ) . همانطور كه در پاورقى ص 173 گفته شد . مرحوم علامه طباطبائى مطالب فوق را مستقيماً از ارسطو نقل نكردهاست ، بلكه از « برهان » شفاء نقل كرده است ؛ علاوه بر اين ، متأسفانه ايشان بخشى از عبارت شفا را نقل نكرده ، بنابراين معناى اين پاراگراف ابهام دارد . ما در اينجا بخش مذكور را از فصل ششم مقاله سوم « برهان » شفا نقل كرده و ترجمه مىكنيم تا معناى پاراگراف مذكور روشن گردد : شيخ چنين نوشته است : « و كذلك الأمر السلب إذا قلنا : لا شيء من ج أ ، و كان بينهما واسطة أعني شيئاًمثل ب يوجد ل « ج » و لا يوجد له أ ، فليس يمكن أن تكون دائماً بواسطة بعد واسطة في المقدّمتين جميعاً : الكبرى السالبة و الصغرى الموجبة : أمّا الموجبة ، فقد فرغنا عنه . و أمّا السالبة ، فلأنّ بيان ذلك يكون من أحد الأشكال الثلاثة ، . . . » . ( ابن سينا ، شفاء برهان ، تصحيح : ابوالعلا عفيفى ، قاهره ، 1956 ، مقاله سوم ، فصل ششم ، ص 230 ) . ترجمه : « و در مورد قضيه سالبه نيز چنين است ؛ وقتى مىگوييم : هيچ ج ، الف نيست ، و بين اين دو واسطهاى باشد : يعنى چيزى مثل ب ، كه براى ج وجود دارد ولى الف براى آن ( ب ) وجود نداشته باشد ، و در اينجا ممكن نيست كه به طور متوالى واسطهاى بعد از واسطهاى در دو مقدمه وجود داشته باشد و پيوسته كبرى سالبه و صغرى موجبه باشد ، اما از بيان موجبه فارغ شديم . و اما در مورد سالبه مىگوييم ، چون بيان اين مطلب به صورت يكى از اشكال سه گانه است ، . . . » . و ما بقى مطلب عينا نقل شده است . مقصود اين است كه در پاراگراف قبلى ثابت شد كه حد وسطهاى موجود بين قضاياى كبرى و صغرى موجبه نمىتوانند بى نهايت باشند ؛ و اينك در اين پاراگراف ثابت مىشود كه حتى وقتى يكى از دو مقدمه سالبه باشد ، نيز امكان ندارد كه حد وسطهاى موجود بى نهايت باشند ، اما اين كه هر دو مقدمه را سالبه فرض نكرده است ، به خاطر اين است كه از دو مقدمه سالبه قياس درست نمىشود . بنابراين يك مقدمه را موجبه و مقدمه ديگر را سالبه فرض كرده است